ناصر الدين شاه قاجار

58

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

نرمى رانديم بالاى تپه صاين‌قلعه كه منزل زير تپه است و اردو را كنار زده‌اند پياده شدم ، دوربين انداختم به نظر من صاين‌قلعه هزار خانوار آمد ، خانه‌هاى توهم و باغات زياد دارد و خيلى بزرگ است ، بعد دوربين انداختيم به چرگر ميرشكار كه دامنه كوه است [ 30 ] آن هم به نظر من پانصد خانوار آمد اما كم درخت است ، درخت زياد ندارد ، آئى هم تا قزوين همراه ما بود از قزوين پيش آمد ، امروز با بچه‌هاش آمده بود ، توقع داشت كه چرگر است و من با او خيلى حرف بزنم وقتى هم مىآمديم خواست فضولى كند گفت ازين راه نرويد نهر زياد دارد گفتم گه نخور ، رفت عقب ، اسم اين كوه برفى دست چپ قانلىداغ است و آخر ييلاق ايلات شاهسون افشار و اينانلو است كه يكى از طرف طهران مىآيد يكى از طرف خمسه خلاصه سوار شده از تپه سرازير شديم ، رانديم براى منزل ، دم سراپرده عزيز السلطان و آدمهاش ايستاده بودند ، او را ديدم بعد وارد سراپرده شديم احوال امين السلطان را پرسيدم گفتند خوابيده است شيخ الاطباء را آورديمء ازو احوالات امين السلطان را پرسيدم . درين بين هوا ابر شديد شد و چنان سرد شد كه چله زمستان اين‌طور سرد نيست و بنا كرد به نم‌نم « 53 » باريدن بعد غروبى طولوزان را آورديم احوال امين السلطان را پرسيدم و نشست قدرى روزنامه خواند و رفت ، هوا خيلى سرد شد و باران شدت كرد ، ما هم طپيديم توى آلاچيق شام خورديم و تا دو ساعت از شب رفته باران پر زور آمد ، حالا كه ساعت سه از شب رفته باران ايستاده است . روز چهارشنبه 23 [ شعبان ] : امروز بايد برويم سلطانيه ، ديشب از عصر كه وارد شديم و طولوزان روزنامه مىخواند هوا ابر شديد شد و نم‌نم باريد هى زياد شد زياد شد تا صبح ، تا اذان همينطور باريد گاهى كم مىشد گاهى شدت مىكرد ، الى صبح همين‌طور مىباريد ، صبح كه برخاستيم هوا صاف و آفتاب بود ، اما چنان سرد بود كه مثل زمهرير از زمهرير هم سردتر بود ، هيچ زمستانى اين‌طور سرد نيست محال بود از زور سرما بشود حمام رفت ، رخت پوشيده آمديم بيرون ، امين السلطان دم در ايستاده بود ، يك مرد ريش‌سفيد قرمساقى كه حافظ الصحه زنجان است اسمش حاجى ميرزا رضا است آمده بود ، شيخ الاطباء او را معرفى مىكرد كه حالا توى اين سرما من دو ساعت با اين قرمساق حرف بزنم ، ميرزا نصر إله مستوفى برادر دبير الملك مرحوم كه وزير امين حضرت بود ، امين حضرت كه

--> ( 53 ) . اصل : نمنم